السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

200

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مصاديق متعدد منطبق مىشوند ، مانند كتاب ، قلم ، انسان كه امورى كلى و منطبق بر افراد بىشمارى هستند . مقدمه دوم : تصور يك شىء در واقع اشارهء عقلى به آن شىء است ، زيرا ادراك و علم ، يك اشارهء عقلى به معلوم است . مقدمه سوم : اشاره در جايى امكان‌پذير است كه مشار اليه ( - چيزى كه به آن اشاره مىشود ) وجود داشته باشد ، چراكه به معدوم مطلق هرگز نمىتوان اشاره كرد . مقدمات سه‌گانهء فوق ، جملگى بديهى و بىنياز از اثبات هستند . مقدمهء چهارم : در جايى كه يك امر كلى را تصور مىكنيم ، مشار اليه ما چون كلى است نمىتواند در خارج موجود باشد ، كه توضيح آن گذشت . نتيجه آن‌كه به هنگام تصور يك امر كلى ، آن امر بايد در موطنى غير از خارج موجود باشد و آن موطن همان ذهن است . دليل سوم [ صرف و خالص هر حقيقتى را مىتوانيم تصور كنيم ] الثالث : أنّا نتصوّر الصّرف من كلّ حقيقة ، و هو الحقيقة محذوفا عنها ما يكثّرها بالخلط و الانضمام ؛ كالبياض المتصوّر بحذف جميع الشوائب الأجنبيّة ، و صرف الشّىء لا يتثنّى و لا يتكرّر ، فهو واحد ، وحدة جامعة لكلّ ما هو من سنخه ؛ و الحقيقة بهذا الوصف غير موجودة فى الخارج ، فهى موجودة فى موطن آخر ، نسمّيه الذهن . دليل سوم : صرف و خالص هر حقيقتى را مىتوانيم تصور كنيم ، يعنى يك حقيقت را با حذف هر آنچه آميزش و انضمامش با آن موجب تعدد و تكثر آن حقيقت مىگردد ، مىتوان تصور كرد ، مانند سفيدى خالص و محض كه با حذف هر خصوصيت و قيد بيگانه‌اى تصور شده است . [ از طرف ديگر ، ] صرف و خالص يك چيز ، تعدد و تكثر بردار نيست ، و لذا هميشه « يكى » است ، و از وحدتى برخوردار است كه دربر گيرندهء هرچه از سنخ آن است مىباشد ؛ امّا حقيقت با ويژگى صرافت و خلوص در خارج نيست ، پس بايد در موطن ديگرى باشد كه نامش را ذهن مىنهيم .